RSS

بایگانی دسته‌ها: دیدگاه

اسلاموفوبیا؛ واقعی یا ساخته رسانه‌ها؟

هشدار: برخی پیوندهای این یادداشت؛ حاوی تصاویر، فیلم‌ها و مطالب خشن و آزاردهنده است.

جایی در قلب پاریس سوار مترو شدم. ساعت شلوغی بود و به زحمت توانستم خودم را بین مردم جا کنم. چسبیده به من، دختر و پسری فرانسوی بودند. پسر دستانش را دور بدن دختر حلقه کرده بود و در آن فضای خفه‌کننده به آرامی به یکدیگر چسبیده بودند. کمی آن طرف‌تر مردی با ریش بلند و دشداشه عربی لای جمعیت ایستاده بود. ناگهان شروع کرد به فرانسوی به پسر و دختر ناسزا گفتن. از این صحبت می‌کرد که فضای خصوصی و عمومی در غرب قاطی شده و حریمی دیگر نمانده است. پسرک فرانسوی اما هیچ واکنشی به حرف‌های مرد نداشت، انگار که وجود خارجی ندارد. مرد عصبانی شد و صدایش را بلندتر کرد. باز هم واکنشی ندید. در واقع هیچکس واکنشی نشان نمی‌داد. واگن مترو را سکوت محض گرفته بود. مرد به پسرک نزدیک شد و با دو دست به پشتش کوبید. این کار را تا دو ایستگاه بعد که پیاده شد ادامه داد و ناسزا گویان، پسر را به این سو و آن سو هل می‌داد تا سرانجام به مقصدش رسید و همان‌طور که داد و بیداد می‌کرد، پیاده شد.

1

در مورد اسلاموفوبیا خیلی حرف زده شده. بیشتر مطالبی که خواندم و بحث‌هایی که داشتیم، ناظر به این بود که اسلاموفوبیا ساخته و پرداخته رسانه‌هاست. بعد از ماجرای قاتل نروژی که هفتاد هشتاد انسان بی‌گناه را به رگبار بست یا پس از هر تیراندازی که در آمریکا اتفاق می‌افتد این بحث داغ می‌شود. می‌گویند اگر قاتل، مسلمان و مثلا اسمش علی یا محمد بود، الان رسانه‌ها غوغا می‌کردند؛ ولی حالا که اسمش جک یا دیوید یا … است، دنبال دلیل روان‌پریشی‌اش می‌گردند و دیگر کسی از مذهبش نمی‌پرسد. این قاتلان را دلیلی بر این می‌دانند که رفتارهای خشونت‌آمیز و کشتن انسان‌ها یک امر فراگیر است و اختصاصی به یک دین یا مذهب خاص ندارد. بعضی از دوستانم می‌گویند اسلاموفوبیا اساسا بیست سال بیشتر سابقه ندارد و جریان‌هایی مثل القاعده یا طالبان به عنوان نمادهای اسلام‌گرایی خشونت‌آمیز، ساخته غربی‌ها و فرزندخوانده آنها هستند که روزی علیه خودشان قد علم کرده‌اند. بعضی دیگر می‌گویند غرب نیاز به دشمن‌تراشی دارد و چه دشمنی بهتر از مسلمانان. عده‌ای هم هستند که می‌گویند اساسا رفتارهای خشونت‌آمیز و سر بریدن‌ها و بمب‌گذاری‌ها کار مسلمانان نیست و سازمان‌های جاسوسی غربی در این امور دست دارند تا چهره مسلمان‌ها را خراب کنند.

با اینکه هیچ موضوعی را نمی‌توان بدون دست کم نیم‌نگاهی به گذشته و تاریخش بررسی کرد؛ اما من قصد ندارم آن قدر در تاریخ عقب بروم که بگویم مسیحیت هم دوران انگیزاسیون و جنگ‌های صلیبی را در کارنامه خود دارد. حرف من در مورد دنیای کنونی با نیم نگاهی به یک قرن گذشته است. در مورد جهان امروز صحبت می‌کنم که از قضا بیست سال است با انفجار اطلاعات و دنیای اینترنت به دهکده‌ای کوچک تبدیل شده است.

به باورم غربی‌ها از یک دوره‌ای بعد از رنسانس شروع به تغییر کردند و جنگ‌های جهانی اول و دوم، رعشه‌های جان دادن آن جلوه تاریخی و خشن غرب بود. این تغییر طبیعتا نمی‌توانست با زور اعمال شود. از یک نقطه‌ای به بعد احتمالا هر فرد غربی با این حقیقت مواجه شد که یکی از نزدیکان و عزیزان خود را در چرخه خشونت و جنگ از دست داده. از همان‌جا نطفه اخلاق‌گرایی، فردگرایی، اهمیت انسان، فمینیسم، آزادی فکر و بیان، آزادی مذهب و حتی آزادی جنسی بسته شد.

در تمام این سال‌ها ما مسلمان‌ها در جا زدیم. غربی که شصت هفتاد سال قبل خاستگاه تفکرات امثال هیتلر بود، امروز دست کم برای مردم خودش، آزادی و احترام به انسان را حکمفرما کرده.

من البته غرب‌زده نیستم و صرفا روایت و نتیجه‌گیری از مشاهداتم بعد از سال‌های زندگی در شرق و غرب را به شکلی شخصی دارم.

در جدال غرب و شرق، دین نقشی اصلی دارد. در یک طرف مسیحیت و بی‌دینی است و در طرف مقابل اسلام. مسیحیت امروز دست کم در شکل ظاهری‌اش تبلیغ مدارا و محبت است. اسلام رسمی اما کتابی آسمانی دارد که در آن در کنار آیه‌های رحمت، آیه‌ی 33 سوره مائده را نیز دارد:

«انما جزاء الذین یحاربون الله ورسوله ویسعون فی الارض فسادا این یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف» [همانا سزای کسانی که با خدا و رسولش می‌جنگند و در زمین فساد می‌کنند این است که کشته شوند یا دست و پای‌شان بر خلاف یکدیگر قطع شود]

یا آیه‌ی 2 سوره نور:

«الزانیة والزانی فاجلدوا کل واحد منهما مئة جلدة ولا تاخذکم بهما رأفة فی دین الله» [زن و مرد زناکار را هر کدام صد ضربه شلاق بزنید و نباید دلسوزی بر آنها شما را تحت تاثیر قرار دهد]

و آیه‌های فراوان دیگری که از آنها «قوانین مجازات اسلامی» در کشورهای مسلمان استخراج شده و بر اساس آنها احکامی مثل سنگسار و گردن زدن و سر بریدن اجرا می‌شود.

طبیعتا من قرآن‌شناس نیستم و ممکن است این آیات (با این صراحت) تفسیرهای متفاوتی داشته باشد؛ اما جان کلام اینکه باز بودن کتاب آسمانی مسلمانان عملا این امکان را داده تا تفسیرهای گوناگونی از آن ارائه شود که چیزی به اسم «چهره رحمانی دین اسلام» را در اقلیت مطلق قرار می‌دهد.

در عین حال دقت کنیم که در نظر فرد غربی، تاریخ 1400 ساله اسلام هیچ حکومت و هیچ کشور و هیچ دوره‌ای را توأم با رأفت و مهربانی نداشته است. در قرن بیست و یکم هم هنوز ندارد. جلوه مبلغان رئوفی مثل سید محمد خاتمی یا مفسران روزآمدی مثل نصر حامد ابوزید بسیار کم‌فروغ است، چرا که این عده در اقلیت مطلق هستند و برداشت غالب و حاکم از اسلام، همانی است که در عربستان و ایران و کشورهای مشابه اجرا می‌شود.

همین دایره فراخ برداشت و تفسیر است که به امثال مصباح یزدی اجازه می‌دهد در فحوا فتوای قتل دگراندیشان را بدهد و برای فتوای خویش آیه‌ی قرآنی ذکر کند و حکومت اسلامی نیز قاتل و قاتلان را به استناد همین آیات و روایات عفو کند.

در قرن بیست و یکم، پیروان هیچ دینی به جز اسلام به شکل علنی و آشکار دست به سنگسار کسی نمی‌زنند، با چاقو گردن کسی را نمی‌برند و تا این اندازه در حق پیروان دین خودشان خشونت اعمال نمی‌کنند، چه برسد به پیروان دیگر ادیان یا بی‌خدایان یا دگر اندیشان که از دید متشرعان اسلام، ملحد و نجس و واجد قتل هستند.

ما در عصر ارتباطات زندگی می‌کنیم. به همان اندازه که ما در روستاهای ایران یا عربستان از طریق اینترنت با اخبار روز جهان در تماس مستقیم هستیم، غربی‌ها نیز به همان اندازه با این تفکرات تند و خشونت‌آمیز آشنا شده‌اند. اسلاموفوبیا بیست سال قبل وجود نداشت، چون اینترنت و ماهواره وجود نداشت. امروز وجود دارد، چون میلیاردها انسان در سراسر جهان به شکل زنده صحنه برخورد هواپیما با برج‌های نیویورک را دیدند، تصاویر ذبح انسان‌ها را دیدند، خوردن قلب مقتول در یک جنگ سیاسی ـ مذهبی را دیدند.

قصد من از نوشتن این خطوط طبیعتا نه محکوم کردن اسلام بود، نه نقد قرآن، نه تمجید از غرب، نه نکوهش شرق.

پسری که در مترو از یک مسلمان بی‌دلیل کتک می‌خورد، به اولین چیزی که فکر می‌کند خشونت تبیین شده در متون مقدس و فتاوای فقهای اسلام است، نه عوامل اجتماعی و سیاسی که باعث شده مثلا یک ملت در فقر نگاه داشته شده یا استعمار شود.

خودمانیم … از دل اسلام، خشونت سازمان‌یافته بیرون می‌آید و شهروند غربی نیز این را به فراست دریافته. اسلاموفوبیا نیازی به بزرگ‌نمایی رسانه‌ای ندارد که حقیقتی عیان و قابل درک است.

پی‌نوشت:

این مطلب به بهانه این پست از وبلاگ آرش بهمنی نوشته شد.

Advertisements
 
3 دیدگاه

نوشته شده توسط در 2013/11/04 در دیدگاه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

صدور موفقیت‌آمیز ماشالله ـ حزب‌الله

پرده اول:

سی‌ام اکتبر 2006 حزب‌الله لبنان و هم‌پیمانانش تحصنی را در مرکز تجاری بیروت و در مقابل پارلمان این کشور برگزار کردند. حزب‌الله به دولت وقت لبنان به رهبری فواد سنیوره اعتراض داشت. دولت سنیوره با اعطای یک سوم از کرسی‌های کابینه به حزب‌الله و متحدانش مخالفت داشت و معتقد بود که در صورت تحقق این امر، حزب‌الله هر گاه از تصمیمی خوشش نیاید، وزرایش را از کابینه خارج کرده و عملا باعث سقوط دولت می‌شود. در نتیجه این امر، شش وزیر نزدیک به حزب‌الله از کابینه استعفا دادند ولی دولت استعفای آنها را نپذیرفت و این سرآغاز تحصن بود.

1

ششصد خیمه در مرکز تجاری بیروت برپا شد و تحصن نزدیک به ششصد روز در سرما و گرما ادامه یافت. بررسی‌ها نشان داد که لبنان به خاطر این تحصن، متحمل روزانه ده میلیون دلار خسارت شده و مجموع خسارت‌های وارده به اقتصاد کشور در پایان ششصد روز، نزدیک به نیم میلیارد دلار ارزیابی شد.

رهبر حزب‌الله در اعتراض به این عملکرد حزبش اعلام کرد که تحصن و اعتراض حقی از حقوق شهروندی است و کسانی که با آن مخالفت می‌کنند، قصد سلب حقوق حقه‌ی مردم را دارند.

پرده دوم:

بیست و ششم ژانویه 2007 و در پی فضای تنش‌آمیزی که بین حزب‌الله و مخالفانش شکل گرفته بود، درگیری کوچکی در داخل ساختمان دانشگاه عربی بیروت که در منطقه سنی‌نشین بیروت قرار دارد، رخ داد. به فاصله چند دقیقه از شروع تنش، مینی‌بوس‌های پر از افراد حزب‌الله با چماق و سلاح از حومه جنوبی بیروت به طرف محل دانشگاه حرکت کردند و صدای گلوله‌ها، بیروت را در بر گرفت.

1170355062

با خاتمه این درگیری یک روزه، شش نفر کشته و 43 نفر دیگر زخمی شدند که در میان آنها سیزده زخمی از سربازان ارتش لبنان بودند که برای کنترل وضعیت در منطقه درگیری حاضر شده بودند.

پرده سوم:

هفتم مه 2008 حزب‌الله و هم‌پیمانانش حمله‌ای نظامی را به بیروت انجام دادند. شکل این حمله به گونه‌ای کاملا اطلاعاتی ـ امنیتی اجرا شد. در ساعات نخستین بامداد، خودروهای بزرگ سیاه بدون پلاک وارد خیابان‌های بیروت غربی شده و از برخی ساختمان‌ها، افرادی را از رختخواب بیرون کشیده و با خود بردند. افرادی که گفته می‌شد، مغزهای متفکر جناح مخالف حزب‌الله هستند. با روشن شدن هوا، مردم در خیابان حمرا (خیابان اصلی بیروت) با فضای امنیتی عجیبی مواجه شدند که اندکی بعد با صدای شلیک گلوله‌ها همراه شد.

CategoryImage_44

حزب‌الله به دو تصمیم دولت برای کنترل شبکه تلفنی مخفی این حزب و برکناری مسئول امنیتی فرودگاه بیروت ـ که از نزدیکان حزب‌الله بود ـ اعتراض داشته و پس از چند بار اعتراض دبیرکل آن و عدم توجه فواد سنیوره نخست‌وزیر وقت، متوسل به اقدام نظامی شد.

نتیجه این درگیری سه روزه، هفتاد و یک نفر کشته بود، اما در نهایت حزب‌الله نه تنها توانست دو تصمیم دولت را لغو کند،‌ بلکه یک سوم وزرای کابینه را نیز در اختیار گرفت.

پرده آخر:

نهم ژوئن 2013 حزب الانتماء اللبنانی که از احزاب شیعه مخالف حزب‌الله است، فراخوانی برای تجمع اعتراضی در برابر سفارت ایران در بیروت داد. تعداد اندکی از هواداران این حزب سوار بر چند اتوبوس عازم محل سفارت ایران شدند تا به سیاست‌های ایران و حزب‌الله در دخالت نظامی در بحران سوریه اعتراض کنند.

به محض رسیدن معترضان به صد متری محل سفارت، گروهی از اعضای حزب‌الله با لباس‌های مشکی و سلاح و چماق به دست به معترضان حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند که در نتیجه آن یک نفر کشته و سیزده نفر زخمی شدند.

6e3b8a3c-285b-4d83-858a-075f76230349

برخی خبرگزاری‌های ایرانی وجود چنین اتفاقی را تکذیب کردند و سفیر ایران در بیروت نیز فاصله درگیری‌ها از سفارت را زیاد خوانده و آن را به گروه‌های تکفیری وابسته به «صهیونیست‌ها» منتسب کرد.

در مدت زندگی‌ نزدیک به بیست ساله‌ام در لبنان و پنج سال کارم در سفارت ایران در بیروت، شیوه فکر و روش تعامل افراد حزب‌الله را با چشم دیدم.

ممکن است که در ظاهر مدعیان رواداری باشند، اما در باطن تمامی مخالفان خود و حتی افراد بی‌طرف را جهنمیانی می‌دانند که خونشان مباح است. پس از درگیری‌های سال 2008، دوستی از حزب‌الله فیلمی را روی موبایلش به من نشان داد که تا ماه‌ها بعد کابوسش رهایم نکرد. از عملیاتی در منطقه شویفات فیلم گرفته بود که اعضای حزب به خانه مردی ریخته بودند و به انتقام کشته شدن یکی از افراد حزب‌الله، ابتدا او را کشته و سپس انگشت‌هایش را بریدند.

در درگیری‌های سال 2007 اعضای حزب‌الله را دیدم که وضو گرفته و با سلاح‌ها و چماق‌هایشان عازم دانشگاه عربی بیروت شدند تا «سنی‌های کثیف» را ادب کنند. پس از ترور رفیق حریری که بیست لبنانی دیگر نیز در انفجار منجر به ترور او جان باختند،‌ اعضای حزب‌الله را به چشم دیدم که در خیابان‌های حومه جنوبی بیروت، شیرینی پخش می‌کردند و جان باختن حریری را از الطاف خفیه‌ی امام حسین می‌خواندند.

پس از تمام این حوادث، آنچه من در بیروت می‌دیدم سخنرانی‌های پر مغلطه رهبران حزب‌الله بود که برای رفتار خود دلایلی واهی مثل «تلاش برای ضربه زدن به مقاومت» یا اتهام همیشگی «همدستی با اسراییل» را ذکر می‌کردند.

تعداد سخنرانی‌های سید حسن نصرالله ـ که خطیبی به غایت ماهر و کاریزماتیک است ـ در توجیه عملکرد بعضا وحشیانه حزبش آن قدر زیاد است که ذکر کردن آنها حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ است.

سفارت ایران در بیروت، تنها سفارت‌خانه‌ای است که مسئولیت حفاظت امنیتی آن بر عهده نیروهای حزب‌الله است. برای حزبی که ششصد روز در مرکز بیروت تحصن کرده و هر گاه تصمیمی به مذاقش خوش نیامده از چماق و سلاح و زور استفاده کرده، چرا باید مخالفت یک گروه سیاسی دیگر لبنانی،‌ آن به شکل متمدنانه تا این حد سخت باشد؟

پاسخش تنها در یک جمله است: نگاه ایدئولوژیک به مسائل سیاسی.

با این نگاه، همه چیز قابل توجیه است و هیچ بحثی هرگز به نتیجه نمی‌رسد. پروژه صدور «ماشالله حزب‌الله»، حداقل در لبنان با موفقیت کامل همراه بود … طرحی که به زودی در سوریه نیز اجرا خواهد شد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 2013/06/10 در دیدگاه

 

برچسب‌ها: , , , , ,

خارج‌نشین نفهم

WallU_2

در گذشته‌های دور، ارتباطات تنها از طریق تلفن و نامه بود. اگر دچار مهاجرت می‌شدی، تمام ارتباطت با خاستگاه روحی‌ات قطع می‌شد. رگ و پی‌ات دو پاره می‌شد. نمی‌فهمیدی در کوچه‌ات، شهرت چی می‌گذره و عزیزانت در چه حال هستن. قیمت تخم مرغ رو نمی‌فهمیدی. نمی‌دونستی امروز در شهرت بارون میاد یا آفتابیه. راهی نبود تا بفهمی که مادرت صبح ناشتا رفته توی صف تا بلکه عصری یک قالب پنیر لای روزنامه با خودش به خونه ببره. امکان نداشت سرمای پای برادرت رو حس کنی که شب موقع خواب نفت نداره تا بخاریش رو روشن کنه. یا مثل خیلی‌ها که به چشم دیدم از خاکت کنده و جذب خاک جدید می‌شدی یا چون غلامحسین ساعدی در حسرت می‌سوختی و راه عدم در پیش می‌گرفتی.

امروز اما چیزی به اسم تکنولوژی ارتباطات وجود داره. ماهواره هست تا اخبار شهر که نه، کوچه‌ات رو در کسری از ثانیه دریافت کنی. چیزی به اسم گوگل‌مپ هست که باهاش میری دم در خونه‌ات رو هزاران کیلومتر اون طرف‌تر می‌بینی. نسل جدید تلفن همراه هست که بدون زحمت خاصی، بهت اجازه میده همزمان و مجانی صوت و تصویر عزیزت رو در شهرت داشته باشی. اینترنت هست که همه چیز رو در اون میتونی پیدا کنی و بخونی. وبلاگ‌ها و شبکه‌های یوتیوب و فیس‌بوک و هزار درد بی‌درمان هست که به تو اجازه نمیده حتی یک ثانیه بی‌خبر و بی‌اطلاع باشی.

توی درد نیستی، اما به وضوح حسش می‌کنی، لمسش می‌کنی. با چشمات می‌بینیش.

ترس از فضای امنیتی رو خوب می‌فهمی وقتی که داری با فلان کس در خانواده‌ات حرف می‌زنی که هرگز نه سیاسی بوده نه سیاسی فکر کرده و وقتی اسم فلان مسئول کشورت رو میاری، تلفن رو قطع می‌کنه.

در اون گذشته‌های دور، برچسبی وجود داشته که خیلی به جا و منطقی به مهاجران الصاق میشد: خارج‌نشین بی‌خبر. امروز اما، این برچسب خیلی سخت به مهاجران می‌چسبد. اغلب مهاجران نسل جدید، هنوز درد وطنشون رو دارن و توی همون وطن دارن زندگی می‌کنن. از اخبارش و تکاپوی سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعیش دارن ارتزاق می‌کنن حتی. مثل وطن، چند دستگی سیاسی دارن، نظرهای مختلف دارن و در جمع‌های دوستانه‌شان، بحث می‌کنن، دعوا می‌کنن، جانبداری می‌کنن، سعی در اقناع طرف مقابل دارن و در یک کلام: از ایران جدا نشدن.

اونهایی که به قشر مهاجران پیگیر، مهاجران دل‌بسته و وابسته به خاک و ریشه‌شان، برچسب «خارج‌نشین» میزنن و اونها رو دعوت به خفه شدن می‌کنن، تنها در یک کار موفق هستن: در دلسرد کردن اون مهاجری که دلش برای خاکش می‌طپه. در سوق دادنش به وا دادن و رها کردن هر چه که اسمش ریشه هست. در کندن از مردمی که با اونها زندگی کرده و هنوز هم داره زندگی میکنه.

واژه «خارج‌نشین خوش‌نشین» رو از ادبیاتمون حذف کنیم … بعد بشینیم ببینیم برآیند نظر مقیمان میهن با مهاجران از آن، چه هست. راهکارها کدامند و بهترین روش مقابله با اعجوبه‌هایی که مشغول حکومت بر هر دو قشر هستن، چیست. تاریخ رو کسانی ساختن که در برابر دشمن مشترک، با هم و پشت هم بودن.

 
2 دیدگاه

نوشته شده توسط در 2013/06/04 در دیدگاه

 

برچسب‌ها: , ,

پریود مغزی

شاید اکثر ما این خاطره مشترک را داشته باشیم که مخفیانه برای خرید نوار بهداشتی به سر کوچه فرستاده شدیم و با یک کیسه سیاه به خانه بازگشته باشیم. حرف از پریود و اینکه دوست یا آشنایی بداند که مادر و خواهرمان پریود شده‌اند، انگار مایه خجالت بود.

potty

به خاطر دارم در زمان زلزله بم، دوستی بسیار مذهبی از شدت ناراحتی در برابرم به گریه افتاد؛ اما گریه‌اش نه برای قربانیان زلزله، بلکه برای چیز دیگری بود. می‌گفت به حال جامعه‌ای می‌گرید که شرم و حیا را از دست داده و در رسانه‌ها از لزوم ارسال هر چه سریع‌تر «نوار بهداشتی» برای زلزله‌زدگان صحبت می‌کند.

از دید این دوست و بسیاری دیگر در اطرافمان، پریود شدن زنان مثل سکس یک امر بسیار خصوصی و محرمانه است که باید مخفی شود و سخن گفتن از آن جز پرده‌دری و چه بسا گناه نیست. به همین ترتیب، فرزندان این دوست و امثالش، بزرگ می‌شوند و هیچ اطلاع صحیحی در مورد سکس، رحم زن، پریود و خیلی از این مسائل نمی‌دانند.

این همان پایه اصلی مردسالاری در جامعه‌ی ماست. جامعه‌ای که هر چیزی مربوط به زن را سانسور می‌کند و سخن گفتن از آن را قبح می‌داند. زنان در آن جنس دوم هستند که مشکلات و نیازهایشان نباید علنی شود و تنها به دست مردی/زنی باید حل شود که او نیز چیزی از کنه مشکل نمی‌داند.

با فرزند ده‌ ساله‌ام که متاسفانه یا خوشبختانه هیچوقت در ایران بزرگ نشده به فروشگاهی رفتیم که در برابر درش دستگاه فروش اتوماتیک کاندم نصب شده بود. از من پرسید: «میدونی این چیه»؟ و سپس شرح کاملی در مورد کاندم و شیوه عمل آن و کل پروسه تولید مثل داد، با این تبصره که در مورد پریود زنان هم اطلاع کافی داشت؛ اطلاعاتی که من و دوستانم سال‌ها بعد از ده سالگی از منابع غیر متخصص کسب کرده بودیم و برای تصحیح این اطلاعات، زحمت فراوانی کشیدیم.

در خارج از مرزهای سنت، نه پریود زنان تابو است؛ نه سکس، نه فاعل بودن زنان در یک رابطه جنسی عجیب و وقیح است، نه مفعول بودن او یک رفتار همیشگی. این مرزها را باید شکست. برای شکستن این مرزها، تابوشکنی لازم است و این همان کاریست که امثال محسن نامجو و شاهین نجفی در پریود شروع کرده‌اند.

 
17 دیدگاه

نوشته شده توسط در 2013/02/20 در دیدگاه

 

برچسب‌ها: , , , ,