RSS

بایگانی برچسب‌ها: محسن نامجو

آنجا که سخن باز می‌ماند …

موسیقی خوب؛ غذای روح است. نوای سازها در تار و پود و رگ‌های آدم جاری می‌شود و می‌تواند به سادگی آدم را زیر و رو کند. مهم نیست که یک قطعه موسیقی خوب که با سلیقه آدم جور در می‌آید را چند بار یا در چه شرایطی گوش دهی؛ چون قطعه موسیقی خاص هر فرد با زوایای روحش در ارتباط است و هر لحظه می‌تواند با هر روحیه‌ای که فرد دارد هم‌خوانی کامل داشته باشد. غم را زیادتر و شادی را هم افزون کند.

موسیقی صد البته که سلیقه‌ای است. ممکن است یک قطعه موسیقی که من نوعی را به اوج لذت روحی می‌رساند، فرد کنار دستم را عذاب داده و برایش نوایی گوش‌خراش باشد. ممکن است قطعه‌ای که برای من اوج هنر و لذت است، برای دیگری یک اجرای عادی به نظر بیاید؛ اما در هر حال هر کسی یکی دو قطعه موسیقی به عنوان بهترین‌ها و همدمش در لحظات مختلف و پر پیچ و تاب زندگی دارد.

اولین بار که در نوجوانی قطعه Knockin› on Heaven’s Door با اجرای باب دیلن را گوش کردم خیلی به دلم ننشست. این قطعه در طول سال‌ها توسط خوانندگان و گروه‌های زیادی اجرا شده ولی برای من اجرای گروه Guns N› Roses چیز دیگری‌ست. از سال 1990 و زمان اجرای این قطعه توسط Axl Rose و گروهش تاکنون شاید هزاران بار این قطعه را شنیدم و هر بار به اندازه همان بار نخست از آن لذت بردم و زوایای جدیدی در آن پیدا کردم.

در قطعه‌های فارسی اما با وجود سال‌های سال دمخور بودنم با نوای روح‌انگیز شجریان، منتخب تمام زندگی‌ام قطعا و با فاصله بسیار از دیگر قطعه‌های موسیقی، ترنج محسن نامجوست که به باورم نظیر ندارد و در آینده نیز به سختی نظیری برایش پیدا خواهد شد. نامجو به باورم حجمی بالاتر از موسیقی معمول ایران دارد … خواننده و موسیقیدانی که بعدها مشخص می‌شود چه انقلابی در موسیقی ایران انجام داد.

از آرش بهمنی، آیدا قجر، محمد معینی، داریوش محمدپور، آرش سیگارچی، آیدا احدیانی و مهدی جامی دعوت می‌کنم اگر تمایل داشتند، مطلبی مشابه در مورد قطعه‌های موسیقی مورد علاقه‌شان بنویسند.

 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در 2013/10/24 در روزنوشت‌‌ها

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

پریود مغزی

شاید اکثر ما این خاطره مشترک را داشته باشیم که مخفیانه برای خرید نوار بهداشتی به سر کوچه فرستاده شدیم و با یک کیسه سیاه به خانه بازگشته باشیم. حرف از پریود و اینکه دوست یا آشنایی بداند که مادر و خواهرمان پریود شده‌اند، انگار مایه خجالت بود.

potty

به خاطر دارم در زمان زلزله بم، دوستی بسیار مذهبی از شدت ناراحتی در برابرم به گریه افتاد؛ اما گریه‌اش نه برای قربانیان زلزله، بلکه برای چیز دیگری بود. می‌گفت به حال جامعه‌ای می‌گرید که شرم و حیا را از دست داده و در رسانه‌ها از لزوم ارسال هر چه سریع‌تر «نوار بهداشتی» برای زلزله‌زدگان صحبت می‌کند.

از دید این دوست و بسیاری دیگر در اطرافمان، پریود شدن زنان مثل سکس یک امر بسیار خصوصی و محرمانه است که باید مخفی شود و سخن گفتن از آن جز پرده‌دری و چه بسا گناه نیست. به همین ترتیب، فرزندان این دوست و امثالش، بزرگ می‌شوند و هیچ اطلاع صحیحی در مورد سکس، رحم زن، پریود و خیلی از این مسائل نمی‌دانند.

این همان پایه اصلی مردسالاری در جامعه‌ی ماست. جامعه‌ای که هر چیزی مربوط به زن را سانسور می‌کند و سخن گفتن از آن را قبح می‌داند. زنان در آن جنس دوم هستند که مشکلات و نیازهایشان نباید علنی شود و تنها به دست مردی/زنی باید حل شود که او نیز چیزی از کنه مشکل نمی‌داند.

با فرزند ده‌ ساله‌ام که متاسفانه یا خوشبختانه هیچوقت در ایران بزرگ نشده به فروشگاهی رفتیم که در برابر درش دستگاه فروش اتوماتیک کاندم نصب شده بود. از من پرسید: «میدونی این چیه»؟ و سپس شرح کاملی در مورد کاندم و شیوه عمل آن و کل پروسه تولید مثل داد، با این تبصره که در مورد پریود زنان هم اطلاع کافی داشت؛ اطلاعاتی که من و دوستانم سال‌ها بعد از ده سالگی از منابع غیر متخصص کسب کرده بودیم و برای تصحیح این اطلاعات، زحمت فراوانی کشیدیم.

در خارج از مرزهای سنت، نه پریود زنان تابو است؛ نه سکس، نه فاعل بودن زنان در یک رابطه جنسی عجیب و وقیح است، نه مفعول بودن او یک رفتار همیشگی. این مرزها را باید شکست. برای شکستن این مرزها، تابوشکنی لازم است و این همان کاریست که امثال محسن نامجو و شاهین نجفی در پریود شروع کرده‌اند.

 
17 دیدگاه

نوشته شده توسط در 2013/02/20 در دیدگاه

 

برچسب‌ها: , , , ,